تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
27
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
است . احتمال مىرود كه ابو منصور برادر محمد بن عبد الرّزاق طوسى بوده است زيرا در نسخهء خطّى ستراسبورگ او را به نام ابو منصور احمد ذكر كرده ؛ و محمد بن عبد الرّزاق در واقع برادرى به نام احمد داشته كه در كارهاى سياسى او شركت داشته است ( ابن الاثير ج 8 ص 354 ) . محمد بن عبد الرزّاق حاكم طوس بوده است و ما اخبارى از او در دست داريم كه در سالهاى 349 - 334 هجرى ( 960 - 945 م ) گاهى جانب رؤساى خاص خود يعنى سامانيان را مىگرفته و گاهى در طرف مخالف نيرومند ايشان ركن الدين ( صحيح ركن الدولة - مترجم . ) ديلمى بوده كه پايتخت او به نحو خطرناكى به طوس نزديك بوده است « 1 » . امر تدوين شاهنامه با اين زمان ، كه شوق و تعصب براى زبان فارسى خيلى قوى بوده است ، بهتر سازگار است . بلافاصله پس از اين امر امير خراسان طرحى ديگر مىريزد تا اين كتاب منثور به صورت منظوم آورده شود . اجراى اين طرح را در آغاز دقيقى شاعر براى سامانيان آغاز كرد و بعد همشهرى ابو منصور بن عبد الرزّاق ، فردوسى طوسى ، آن را تا آخر براى محمود غزنوى اجرا كرد . نام آن چهار تن كه كار تدوين شاهنامه را براى پسر عبد الرزّاق انجام دادهاند ايرانى خالص است و اين نشانهء آن است كه اين اشخاص پيرو دين قديم ايرانى بودهاند و در حقيقت يك مأخذ پهلوى در برابر خود داشتهاند ؛ زيرا صرف ترجمه از عربى به فارسى اين همه نيرو لازم نداشته است . علاوه بر اين گاهى در اشعار فردوسى آثارى هست كه نشان مىدهد منابع او ترجمهء از اصل عربى نبوده است . از اين چهار مرد يكى را در جاى ديگر نيز سراغ دارم و او شاذان « 2 » پسر برزين است . فردوسى از اين شخص در آغاز خبر مربوط به دست آوردن كليله و دمنه نام مىبرد : نگه كن كه شاذان برزين چه گفت * * بدانگه كه بگشاد راز از نهفت . ( ج 4 ، 1746 ؛ مقايسه شود با ملاحظات و خلاصهها ج 10 ص 140 ) . چون اين داستان به دست آوردن كليله و دمنه قصّهاى فرعى است و مسلّما در خداينامه نبوده
--> ( 1 ) - ابن الاثير ج 8 صفحات 346 و 353 . مقايسه شود با صفحات 361 و 396 . ( 2 ) - در چاپ ما كان به غلط سليمان آمده است .